با درود و خوش آمد گویی به شما دوست گرامی
لازم به ذکر است وجود کتابها درکتابخانه ی این وبلاگ لزوماً به معنای تأیید محتوای آنها نیست

با تشکر

------------------------------------------------------------------------------------

اخطار

توجه: همانطور كه مي دانيد ايران عضو و امضا كننده كپي رايت بين المللي نيست و بنابراين كليه كتابهاي چاپ شده در محدوده جغرافيايي ايران نيز فاقد حق مولفين در سطح بين المللي خواهد بود. معهذا اين سايت و مدير آن هيچ گونه مسؤليتي درقبال كتابها ولينكهاي معرفي شده ندارد و كتابهاي معرفي شده در اين سايت ، توسط كاربران مختلف تهيه و بارگذاري شده است. برشما واجب است كه در هنگام دانلود از خارج كشور به قوانين كشور محل اقامت خود توجه داشته باشيد.
---------------------------------------------------------------
Disclaimer:As you know, Iran is not a signator of international copyright law,but None of the books shown above are hosted or transmitted by this server. The links are provided solely by this site’s users. The administrator of this site cannot be held responsible for what its users post, or any other actions of its users. You may not use this site to distribute or download any material when you do not have the legal rights to do so. It is your own responsibility to adhere to these terms

‏نمایش پست‌ها با برچسب تحلیل نمایشنامه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تحلیل نمایشنامه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۲۲, پنجشنبه

تحلیل نمایشنامه


تحلیل بیضایی از نمایش نامه های اکبر رادی

2 آذر 1388 ساعت 9:58

بهرام بيضايي که مهمان ويژه جلسه نمايشنامه خواني «از پشت شيشه ها» نوشته زنده ياد اکبر رادي و کار محمد يعقوبي بود، گفت؛ اگر روزي بخواهم نمايشنامه «از پشت شيشه ها» را اجرا کنم، نسخه اوليه آن را اجرا مي کنم.

بيضايي که عصر 30 آبان ماه در فرهنگسراي ارسباران (هنر) سخن مي گفت با بيان اين مطلب ادامه داد؛ «آرزو داشتم اين نمايشنامه در حضور رادي خوانده مي شد، چراکه هيچ کس به جز خود او داور خوبي براي اجراي اين اثر و گفته هاي من نيست. تنها رادي است که مي داند اين اجرا چقدر به متن او نزديک بوده است.»

او ادامه داد؛ «کاش اين گفت وگو در حضور رادي انجام مي شد. جايش همواره نزد ما و در تئاتر ما خالي است و اميدوارم نمايشنامه هايش هميشه روي صحنه تئاتر ما اجرا شود.» بيضايي سپس به نسخه هاي متفاوت نمايشنامه «از پشت شيشه ها» اشاره کرد؛ «سه نمايشنامه «از پشت شيشه ها»، «ارثيه ايراني» و «پلکان» آثار محبوب من از ميان آثار اکبر رادي هستند، چراکه رادي در نگارش اين نمايشنامه ها از محدوده يي که براي خود ترسيم کرده، بيرون آمده و اين نکته يکي از ارزش هاي نمايشنامه «از پشت شيشه ها» است، زيرا رادي با نگارش اين اثر پا به جنبه تجربي گذاشته و از تعريف خود بيرون آمده است.»

بيضايي با اشاره به علاقه مندي نمايشنامه نويسان ايراني در دوره 40 به نمايشنامه «گذر روزگار آزگار به شب»(سير طولاني روز در شب) نوشته «يوجين اونيل» اضافه کرد؛ «اين نمايشنامه مورد علاقه بسياري از نمايشنامه نويسان آن زمان بود، به طوري که من نمايشنامه «پهلوان اکبر» خود را تحت تاثير آن متن نوشتم و اکبر رادي هم در جايي احترامش را نسبت به «اونيل» ادا کرده است.» کارگردان «شب هزار و يکم» در ادامه با يادآوري تفکرات روشنفکري دهه 40 در ايران يادآور شد؛ «نمايشنامه «از پشت شيشه ها» تحت تاثير اگزيستانسياليسم نيست، بلکه تحت تاثير تئاتر متعهد و مسوول شکل گرفته که البته اين نگرش هم با تفکرات «سارتر» در ارتباط است اما بزرگ ترين لطمه از همين نگرش به متن وارد شده است.»

بيضايي ادامه داد؛ «اينچنين است که نسخه اوليه نمايشنامه را که سال 46 نوشته شده بسيار دوست دارم چراکه اين متن از درون اکبر رادي تراوش کرده، اما مشکل من با تجديدنظري است که سال بعد رادي بر اين متن داشته است.»

نويسنده نمايشنامه «مرگ يزد گرد» مطرح کرد؛ «سال 45 که اين نمايشنامه نوشته شد من و رادي قراري براي اجراي آن گذاشتيم، البته آن زمان من هنوز کارگردان نبودم بلکه يکي از متن هاي عروسکي ام را تمرين مي کردم، بنابراين کارگردان تازه کاري بودم و صحبت از اجراي اين متن توسط من از سوي هر دو ما بسيار جسورانه بود اما با تغيير متن و اتفاقاتي که در زندگي هر دو ما افتاد اين نمايشنامه اجرا نشد.

«بيضايي متذکر شد؛»زماني که رادي براي نخستين بار اين نمايشنامه را نوشت به شدت مورد حمله روشنفکري آن زمان و به ويژه زنده ياد آل احمد قرار گرفت. در فضاي تئاتر متعهد يک چيز مفقود بود؛ موجود يا شخص وسط و متاسفانه اين تفکر هنري با جمله مشهور «يا با مايي يا ضد مايي» در ارتباط بود.

معيار خوبي نمايشنامه، تعهد و مسووليت آن بود نه زبان، کارکرد و ديگر عناصرش و متاسفانه اکبر رادي تحت تاثير همين تفکرات بود که بار ديگر نمايشنامه را بازنويسي کرد و لطمه هايي را بر آن وارد ساخت.» او با اشاره به شخصيت نويسنده در نمايشنامه «از پشت شيشه ها» اذعان داشت؛ در نسخه بازنويسي شده، مشکل نويسنده به دليل نقص جسمي اوست درحالي که در متن اوليه مشکلات او به دليل نابساماني ها و سرخوردگي هاي اجتماعي است. اما اکبر رادي در نسخه بازنويسي شده با اضافه کردن يک چوب زير بغل به نويسنده جايگاه او را عوض مي کند. علاوه بر اين زوج درخشان ها در نسخه اوليه بسيار دوست داشتني تر هستند اما در نسخه دوم آنها تنها مي آيند که خود را به رخ بکشند و مسخره جلوه کنند.» به اعتقاد بيضايي مشکل بزرگ «از پشت شيشه ها» شخصيت پردازي نويسنده است که يکي از ضعيف ترين شخصيت هاي رادي است.

بيضايي گفت؛ «عنوان مي شود که شخصيت «بامداد» شبيه خود رادي است که در يک معنا چنين است اما در معناي ديگر ضد اوست چون «بامداد» برخلاف رادي و خانواده اش که خلاق و زاينده اند، نازا است. خيلي طول مي کشد تا ما در آخرين کلمات بفهميم او چيزي خلق کرده است.» از سوي ديگر «بامداد» برخلاف رادي فاقد تخيل، خاطره، طنز، تحليل، ايجاد ارتباط، مهر، خروش و هر آن چيزي است که امتياز رادي است. بنابراين نوعي تناقض ناسودمند اتفاق مي افتد. شخصيت «بامداد» روزنامه نمي خواند، راديو گوش نمي دهد، دوستي ندارد، تلويزيون نگاه نمي کند و اين پرسش براي ما به وجود مي آيد که اين شخصيت چگونه از بيرون باخبر است.
ضمن اينکه دادن چوب زير بغل به نويسنده ايراد ديگري به متن اضافه مي کند و شخصيت بامداد را شبيه فيلم «شب طولاني 43» مي کند، درحالي که نمايشنامه نيازي به چوب زير بغل ندارد، سر پاي خود است و باقي مي ماند. بيضايي افزود؛ «اگر رادي خود را در آيينه مي ديد و اين شخصيت را خلق مي کرد، «بامداد» تبديل به آدمي صاحب طنز مي شد و درباره بيرون سخن مي گفت و نيازي به چوب زير بغل نداشت بلکه به نويسنده يي آگاه تبديل مي شد.»

به گزارش ايسنا، بيضايي درباره ديگر تفاوت هاي کاراکتر «بامداد» با اکبر رادي توضيح داد؛ «رادي بسيار تيز، باهوش، برنده، گاه يک جانبه نگر و گاه منصف و... بود.

شخصيتي که بامداد نبود و بايد بيشتر روي اين کاراکتر کار مي کرد، اما رادي به چيزي توجه کرد که آن زمان به عنوان رسالت نويسنده بر دوش همه ما گذاشته مي شد که البته من از زير بار آن بيرون رفتم. با اين حال «از پشت شيشه ها» نمايشنامه يي است که رادي بايد مي آزمود تا از چارچوب تئاتر صحنه يي و جعبه يي بگذرد.»

او که از مدت ها قبل آرزو داشته اين نمايشنامه را اجرا کند، گفت؛ «اميدوارم روزي اين متن را به صحنه بياورم. اما امروز وضعيت بدتر است چون رادي نيست تا با او گفت وگو کنم. آرزو مي کردم يک بار ديگر اين نمايشنامه را آن گونه که لازم داشت بازنويسي مي کرد، اما اگر الان بخواهم آن را اجرا کنم به خودم اجازه نمي دهم چيزي را عوض کنم»

نقد و بررسی

نگاهي كوتاه به نمايشنامه"دشمن مردم" نوشته ی هنريك ايبسن ؛

"دنياي واقعي ايبسن"

هنريك يوهان ايبسن (Henrik Johan Ibsen)، بيستم مارس 1828 در ساحل جنوبي نروژ متولد شد. پدر بازرگانش خون آلماني، دانماركي و اسكاتلندي داشت و مادرش يك نروژي آلماني الاصل بود.

ايبسن آثار مهم نمايشي چون "وايكينگ هاي هل گلاند"، "براند"، "پرگونت"، "كمدي عشق"، "اتحاديه جوانان"، "خانه عروسك"، "ارواح"، "ايولف كوچك"، "جان گابريل بورگمن"، "هدا گابلر"، "بانوي دريايي" و "دشمن مردم" را نوشته كه مشهورترين آنها "دشمن مردم" و "خانه عروسك" است.

نمايشنامه "دشمن مردم":

ايبسن معمولاً بيشتر در آثار خود، واقع گراست. او زندگي واقعي را در اجتماع مي بيند. احساس مي كند و بدون چشم پوشي مي نويسد. دشمن مردم هم يكي از واقع گرايانه ترين نمايشنامه هاي اوست؛ چرا كه در اولين نظر مي توان فضاي كلي نمايشنامه را بر فضاي قرن نوزده كشور نروژ در زمان حيات نويسنده انطباق داد.

نروژ آن زمان شامل دو قطب سرمايه دار و كارگر بود كه طبقه سرمايه دار (همان اقليت سودجو) ديدگاه ها و نظرات خود را به بقيه تحميل مي كرد و اقشار فرودست و مزدور هنوز جهان بيني و بصيرت مستقلي نداشتند و به همين علت تمام امور جامعه به وسيله قشر خاصي اداره مي شد. سرمايه داران و بزرگان جامعه هر چه مي خواهند انجام مي دهند. طبقه پايين جامعه هم آن قدر گرفتار نيازهاي روزمره شان هستند كه نمي توانند به چيزي جز كار كردن فكر كنند، در اين ميان طبقه متوسط از طرفي خود را برتر از طبقه پايين مي بينند و از سوي ديگر از طبقه بالا مي ترسند، بنابراين اين قشر پر جمعيت (اكثريت جامعه) رياكار و ظاهرساز بار مي آيند.
ايبسن نيز در نمايشنامه "دشمن مردم" براساس آنچه در جامعه اش ديده است، جامعه و اشخاص داستان را به چند گروه تقسيم مي كند و با جهان بيني خاص خود به مقايسه و قضاوت آنها مي پردازد. بنابراين او تصويري واقعي از جامعه را در نمايشنامه اش ارائه مي كند ."دكتر استوكمان (كه در واقع خود ايبسن است) كشف مي كند كه آب حمام هاي طبي شهر به دليل نشت مواد مسموم دباغ خانه ها آلوده است و جان مردم را به خطر انداخته است. او گمان مي برد كه روشن كردن اين حقيقت، جامعه را در مورد او تحت تأثير قرار مي دهد و از طرفي از جانب برادرش كه صاحب قدرت است - شهردار شهر - با مخالفت رو به رو مي شود، اما تصميم مي گيرد به خاطر مردم حقيقت را روشن كند و به ابزار اجتماعي - مباني و ابزارهاي دموكراسي - يعني مطبوعات، اتحاديه و احزاب، مردم و ... اعتماد مي كند، اما همه اين ابزارها بزودي و تحت تأثير ابزار قدرت رنگ عوض مي كنند و دكتر استوكمان را به واسطه بيان حقيقت به نام دشمن مردم مي شناسند و مي شناسانند. دكتر استوكمان كه حقيقت را در اختيار دارد، حالا در برابر قدرت كه با توسل به سادگي اكثريت مردم برتري پيدا كرده، شكست خورده است.شخصيت دكتر استوكمان هم تا اندازه بسيار زيادي از واقعيت گرفته شده است.

دكتر استوكمان خود ايبسن است كه بعد از انتشار نمايشنامه "ارواح" در سال 1881 از طرف مردم، حكومت و كليسا، دشمن مردم لقب گرفته و جامعه او را طرد مي كند. دكتر همان طور كه ايبسن خود را جزو اقليت ممتاز مي داند، از اكثريت فاصله گرفته و جدا مي شود. او مثل خود ايبسن سالها از وطن دور بوده و با سختي و فقر زندگي كرده است. مانند ايبسن از فقر مي ترسد و وقتي كه به قول خودش دخل و خرجش با هم مي خوانند، احساس خوشبختي مي كند. دكتر همانند ايبسن نسبت به جامعه اش حساس و معترض است و ضمن رد اكثريت به دفاع از آزادي فردي بر مي خيزد. علاوه بر دكتر استوكمان ساير اشخاص نمايشنامه نيز هر كدام نماينده فرد يا قشري از جامعه واقعي هستند كه ايبسن در آن زندگي مي كند.

ناخدا "هورستر" را مي توان نماينده قشر كارگر به شمار آورد و "پت" و خانم "استوكمان" را نماينده زنان جامعه دانست. ايبسن در نمايشنامه و جامعه اش همواره از اين دو گروه دفاع مي كند و آنها را تنها حاميان خودش مي داند، درست مثل آنچه كه در نمايشنامه دشمن مردم اتفاق مي افتد."هاوستاد" و "بيلينگ" هم نمايندگان ژورناليستهاي رياكار هستند و آسلاكسن (تامسن) چايچي نماينده سرمايه دار و صاحب حزب محافظه كار و ترســــــويي است كه متزورانه و بنا به مصلحت شخصي پشت سر حكــام و دولتمردان (قدرت) پناه مي گيرد و سرانجام شهردار هم نماينده دولتمردان متحجر و متعصب و رياكاري اسـت كه با در دست داشتن ابزار قدرت و با تحميق اكثريت جامعه بر آنها حكومت مي كنند. مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه ايبسن در "دشمن مردم" تك تك شخصيت ها را از جامعه زمان خودش وام گرفته است.چيزي كه امروز هم چندان دور از ذهن نيست. ضمن اين كه در شرح صحنه، همه مكان هايي كه نمايش در آن ها به اجرا در مي آيد، بدون هيچ عنصر غيرواقعگرايانه اي در نمايشنامه او توضيح داده شده اند. خانه دكتر استوكمان با ميز و صندلي ها و درها و پنجره ها، دفتر روزنامه پيك مردم و خانه ناخدا هورستر كه مكان سخنراني دكتر است با تمهيدات خاصي كاملاً به صورت واقعي توصيف شده اند. بنابراين به طور قاطع مي توان نمايشنامه دشمن مردم را يك اثر كاملاً رئاليستي به شمار آورد كه برگرفته از جامعه نروژ در زمان زندگي نويسنده آن - هنريك ايبسن - است.

ایبسن و شخصیت دکتر استوکمان :

در ۱۸۷۹ خانه عروسک (عروسکخانه) و ارواح را منتشر می‌کند که موضوع آن بر اساس نظریه وراثت است. اما آنقدر تیره و تاریک و بدبینانه به زندگی و آینده بشر اروپایی نگاه می‌کند که به مذاق هیچکس خوش نمی‌آید و آنقدر سنت ستیز است که همه را بر علیه خودش می‌شوراند. نمایشنامه تا دو سال به نمایش در نمی‌آید و هیچ کس در مقابل موضع‌گیری مردم از ایبسن حمایت نمی‌کند. همین واکنش هاست که در واقع ایبسن را در مقابل مردم قرار داده و انگیزه نوشتن «دشمن مردم» را فراهم می‌کند.

ایبسن یک سال در روزنامه‌ها به مبارزه می‌پردازد. اما از مبارزه‌اش در مقابل مردم و حتی خود روزنامه‌ها نتیجه‌ای نمی‌گیرد و گوشه نشین می‌شود و در سال ۱۸۸۲ پس از یک سال سکوت ، دشمن مردم را می‌نویسد و دشمن واقعی مردم را در آن معرفی می‌کند . ایبسن در این نمایشنامه ، ضمن رد نظر اکثریت روزنامه‌ها را نیز به باد انتقاد می‌گیرد . شخصیت دکتر استوکمان در دشمن مردم تا آن اندازه منطبق بر شخصیت خود ایبسن است که ایبسن به ناشرش چنین می‌نویسد:

«دکتر و من درست با یکدیگر توافق داریم. در موضوعهای بسیار فراوان هماهنگیم.

اما دکتر کمی لجوجتر از من است.»

دکتر استوکمان در واقع همانند ایبسن یک پیشرو است که همواره قصد مبارزه با اکثریت ( اکثریت نادان مردم ) و دفاع از اقلیت را دارد. ایبسن روش‌های واقعگرایانه در نمایشنامه نویسی را با الهام از آنتوان چخوف رواج داد. دشمن مردم ،نمايشنامه اي همه زماني و همه مكاني است.درد دكتر استوكمان درد روشنفكران همه زمان هاست كه دوايي ندارد.

دشمن مردم كيست؟

ايبسن نويسنده اي مهجور است، لااقل در ايران خودمان اين گونه است. او تأثيرگذارترين نمايش نامه نويس اجتماعي عصر خويش بوده است و دغدغه هاي خاص زمان خود را در عرصه دراماتيك مطرح مي كرده است. درواقع ظهور ايبسن دنياي رئاليستي درام را قوت بخشيده و همين ظهور خود به خود سبب شده است كه زمينه ظهور امثال چخوف فراهم شود.

رئاليسم و واقع گرايي اگر مديون ايبسن در آثار او باشد ولي وجه عمده حركت درام به سوي تطور و تكامل در عصر واقع گرايي حركت خويش را از ايبسن آغاز مي كند ولي در او متوقف نمي ماند چون اين توقف به صورت يك مانع بر سر راه اوج گيري شفاف سازي زندگي نوع بشر جلوه خواهد كرد. آثار عمده ايبسن و با زمينه فراگير تنهايي فرد و گذاردن علامت سؤال در مقابل آن و تأكيد بيشتر بر پيوند اجتماعي بين افراد است، اين زمينه فراگير تقريبا در تمامي آثار وي به چشم مي خورد و خودنمايي مي كند.

در نمايش نامه دشمن مردم نيز ما با اين سؤال روبرو مي شويم و عملكرد دراماتيك شخصيت ها، اين روند را در طي نمايش تسري مي بخشد كه واقعا بدانيم دشمن مردم كيست و ايبسن اين دشمن را تنهايي آنها در عين جمع بودن آنان مي داند. ايبسن اين نويسنده نمايش نامه هاي پر از شخصيت هاي متضاد و هيجان انگيز و پركشش از لحاظ فن نمايش نامه نويسي، دشمن مردم را با هدف روشن ساختن اين تنهايي مي نگارد. در تجزيه و تحليل شخصيت هاي اين نمايش نامه برحي چنيم اظهار نظر كرده اند كه: شخصيت هاي فرعي اين نمايش نامه امثال ناخدا هولستر و يا شخصيت مجنون يا مست كه در صحنه سخنراني ابراز وجود مي كند، كاملا در دل نمايش جا نمي گيرند. نقطه ضعفي كه شايد در ديگر آثار ايبسن كمتر ديده باشيم ولي در نمايش دشمن مردم به نحو برجسته اي آزاردهنده است. پرداختن به شخصيت هاي فرعي در آثاري اين گونه را به حد اكمل ما در كارهاي چخوف با ظرافت و دقت بيشتري شاهد هستيم. شايد چخوف تنها نويسنده اي باشد كه به طرز شگفت انگيزي در پرداختن به نمايش نامه هاي پرشخصيت به گونه اي به شخصيت هاي فرعي اهميت مي دهد كه محال است آنها در حاشيه قرار بگيرند و به نحوي به امر تكميل حضور شخصيت هاي اصلي كمك مي نمايند، چخوف به كرات به درام هايي نظير دشمن مردم پرداخته: سه خواهر، باغ آلبالو، ايوانف، دايي وانيا و... همه حكايت از تكميل جرقه ذهني ايبسن در دشمن مردم توسط وي را دارند. گفتني است كه آثار ايبسن مانند تمامي آثار نمايشي لايه هاي پنهان و فرامتني فراواني دارد.

در پایان دکتر استوکمان (یا همان "دشمن مردم") می گوید: "قوی ترین مرد جهان کسی است که تنهاتر باشد". پس در حالی که دست و بالش را از هر سو بسته اند باز هم در همان شهر می ماند تا با آگاه کردن مردم از خطرات، به مبارزه خود ادامه بدهد، چرا که او می داند "دوست مردم" بایست به فکر آینده ای بهتر برای مردم خویش باشد. آینده بهتر و زندگی سالم تر! او به خوبی می داند تنها "دوست حقیقی مردم" هم فقط خود اوست.

در اينجا توجه شما را به مقاله امير نادري باروق كه در ماهنامه تخصصي تئاتر ،شماره چهل و چهل ويك جلب مي كنم. زيرا به نظر مي رسد در اين زمينه مقاله كاملي باشد.

«ايبسن و فردگرايي»

نگاهي كوتاه بر نمايشنامه «دشمن مردم» اثر «هنريك ايبسن»
امير نادري باروق

منطقه اسكانديناوي به‌ويژه بعد از سال 1880 به بعد، جايگاه مهمي را در تاريخ تئاتر مدرن به دست آورده است ولي با اين‌همه بايد گفت كه تمام غوغاي تئاتر اين منطقه به سه نام منتهي مي‌شود: بيورنسن، استريندبرگ و ايبسن. اما آيا مي‌توان گفت هنر ناب ايبسن از نيستي سرچشمه گرفته و پايه‌هاي محكم آن نشئت‌گرفته از سنت تئاتر اسكانديناوي است؟

هنريك ايبسن (1828 ـ 1906)در حدود پنجاه نمايشنامه نوشت كه در اين آثار، جامعه نروژ در تمام زمينه‌ها مورد بررسي و انسان مدرن نيز با جسارت مثال‌زدني مورد ارزيابي و انتقاد قرار گرفته است. او جامعه را به همراه قوي‌ترين مدعا‌يش، با فرصت دادن به فلسفه اجتماعي غالب زير سؤال برده و همچنين مسئله آزادي‌خواهي در جامعه را به شكل نظامي تقريباً انعطاف‌پذير مي‌بيند كه نقش اصلي آن فراهم آوردن فرصتي براي جست‌وجوي سعادت و خوشبختي افراد جامعه است. ايبسن فقط نمايشنامة اجتماعي نمي‌نويسد، پرسش‌هاي خاص اجتماعي، سياسي و يا اقتصادي نيز گاهي در آثار او مطرح مي‌شوند كه مانند آن را در نمايشنامه «دشمن مردم» مي‌بينيم.«ستون‌هاي جامعه» به دليل ارائه تصويري بد از زندگي نروژي‌ها در ميهن ايبسن اعتراض‌هاي شديدي برانگيخت، اما اين خصوصيت را داشت كه پيش‌نشانه‌اي بر مضمون ريا و تزوير اجتماعي باشد كه ايبسن آن را در نمايشنامه‌هاي بعدي خود مطرح مي‌كند. ايبسن در نمايشنامه «استاد معمار» كه اثري كاملاً تغزلي است، بيش از هر جاي ديگر به خطاهاي خود اعتراف كرده و در آن حتي كوچك‌ترين انگيزه‌هاي زندگي خود را به طور شفاف منعكس مي‌كند. در «كمدي عشق» كه از معروف‌ترين آثار دوران جواني اوست، تصويري هجو‌آميز و گاه حتي كميك از خرده بورژوازي نروژ مجسم مي‌كند و يا در «مدعيان تاج و تخت» ايبسن را در مرحله گذار از هنر تاريخي به هنر روان‌شناختي مي‌بينيم، در دشمن مردم اما اختلاف عميقي كه بين حقيقت و زندگي اجتماعي وجود دارد، بر‌ملا شده و موانعي را كه در برابر رشد آزاد فرد قد علم مي‌كنند شاهد هستيم. در اينجا قصد نداريم تمامي آثار ايبسن را حتي خلاصه‌وار مورد بررسي قرار دهيم، بلكه به طور اخص به نمايشنامه دشمن مردم و ويژگي‌هاي درون‌مايه‌اي اين اثر مي‌پردازيم.
نمايشنامه‌ دشمن مردم در شهر رم و كمتر از شش ماه پس از تكميل نمايشنامه «اشباح» نوشته شد. احتمالاً درون‌ماية اين نمايشنامه ريشه در واقعة مستندي داشت كه توجه ايبسن به آن جلب شده بود. يك شاعر آلماني جوان براي ايبسن تعريف كرد كه پدرش هنگامي كه بازرس امور پزشكي در شهر تيپليتز (Teipitz) بوده، متوجه شيوع بيماري يرقان در شهر شده و وظيفه خود مي‌داند كه واقعيت را به مردم بگويد. اما مردم او را سنگسار و وادار به ترك شهر مي‌كنند.
مضمون اين اثر مبتني بر ايده‌آليسمي آزادي‌خواهانه و فردگرايانه است كه در آن نويسنده سعي دارد وجدان جامعه خود را بيدار كرده و ذهن‌هايي را كه به‌سادگي تسليم وضع موجود مي‌شوند از رخوت و سستي بيرون كشد. در نظر ايبسن فقط يك فضيلت بزرگ وجود دارد كه آن «صداقت» است و گفتن حقيقت به ملتي كه ساده و محروم باقي مانده‌اند. او اتكاي به نفس و قدرتي كه مخالفت با جامعه را نشانه فاصله‌اي ميان اقليت نوخواه پيش رو و اكثريت سنت‌پرست متحجر مي‌داند، مورد توجه قرار مي‌دهد.به نظر مي‌رسد كليد معنايي‌ دشمن مردم در اين دو مضمون باشد: 1. حقيقت و آزادي بر ضد سنت‌ها و قراردادهاي اجتماعي 2. عقايد و باور‌هاي غير‌مرسوم و مسموم‌كننده. دكتر «استوك‌مان» در خوار داشتن سنت‌ها و در هم شكستن احكام مطلق اجتماعي بيداد مي‌كند. مطلق‌ستيزي او يادگاري از گئورگ براندس است كه بر نسبيت امور تأكيد مي‌ورزد. او سخت‌تر و افراطي‌تر از نيچه، به قدرت فردي متكي است و تنهايي را شرط توانايي شمرده و نه‌تنها قدرت، بلكه حق را نيز از آن اقليت جامعه مي‌داند. او معتقد به قدرت فردي و فرد‌محوري است و اين جمله: «بشريت را افراد تك و تنها برپا داشته‌اند. سياهي لشكر، كاري از پيش نبرده و چه بسا مانع و محفل فرهنگ انساني شده است، مهر تائيدي بر افكار و انديشه‌هاي او است. مسئله فردگرايي نوين امري مشترك در ادبيات قرن نوزدهم است و به نظر مي‌رسد كه در آن دوره، تنها ايبسن بود كه شديد‌ترين انتقاد را از فرد‌گرايي نوين به عمل آورد. آن زمان كه قهرمان سال‌خورده خود «پير‌گنت» را برانگيخت تا لايه‌هاي پوست پيازي را يك به يك بردارد و هر لايه متوالي را كه بيرون مي‌آورد با يكي از صورت‌هاي رشد و تكامل شخصيت خويش مقايسه كند؛ تا آنجا كه عاقبت به اين نتيجه مي‌رسد كه تمامي زندگي و شخصيت او چيزي جز انبوهي پوست بدون مغز نيست. همين تمثيل بار ديگر توسط ايبسن و با لحن كنايي‌تر در شخصيت دكتر استوكمان در برابر جامعه‌اش نشان داده مي‌شود. براي ايبسن نجات فرد اهميت دارد.

چرا‌كه او هرگز ديد مثبتي نسبت به جامعه‌اش نداشته است. همان مردم بي‌ثباتي كه به سوي دكتر استوكمان سنگ پرتاب مي‌كنند. استوكمان نيز به دليل سنت‌ستيزي و انكار قرارداد‌هاي اجتماعي و همچنين احساس خطر در مقابل آزادي زندگي بيرون، به اجبار خود را در اتاق يا خانه محبوس كرده و به «فردگرايي» رو مي‌كند..
توماس هابز فيلسوف انگليسي (1679ـ 1588) معتقد است كه جامعه، تنها براي حمايت از زندگاني فرد و نيز آسايش و آرامش او پديد آمده است و انديشه‌هاي او كه زمينة پيدايي فلسفه‌هايي چون ليبراليسم و آزادي‌خواهي شد، همگي بر فرد‌گرايي تكيه دارند. به نظر مي‌رسد فلسفه ايبسن بي‌تأثير از جهان‌بيني‌ هابز نباشد، با اين تفاوت كه ايبسن به‌رغم كشش و تمايل به فردگرايي و آنارشيسم، از جمله نويسندگاني است كه پستي و بي‌كفايتي جامعه بورژوايي را به‌شدت رسوا كرده و خصايص عالي انساني را با حرارت تمام ستوده است.در دشمن مردم از نظر ايبسن «اقليت» كساني هستند كه به سرزمين‌هايي رسيده‌اند كه اكثريت هنوز به آنجا راه نيافته‌اند. برخي از عقايد بيان‌شده از طرف دكتر استوكمان به‌خصوص تحقير توده‌ها و اعلام اينكه «هميشه حق با اقليت است» به گوش تماشاگران امروزي طنيني غير‌آزادي‌خواهانه دارد و شايد عمده مشكل اين نمايشنامه، همين مشكل ايدئولوژيك و عقيدتي آن باشد.

نمايشنامه دشمن مردم پاسخ دندان‌شكني به مخالفان نمايشنامه اشباح بود و دل ‌پ‍ُر‌دردي كه ايبسن و عموم نويسندگان نروژ از مديران چاپخانه‌ها و صاحبان روزنامه‌ها داشتند، در اين اثر و همچنين در «ستون‌هاي جامعه» تا حدودي تسكين پيدا كرد. در پايان، به جمله آرتور ميلر دربارة دشمن مردم بسنده مي‌كنيم كه مي‌گويد: «‌آيا دشمن مردم با ادعاهاي گيج‌كنندة آن، مبني بر اينكه يك گروه خاص از روشنفكران معتمد، بايد مردم عادي را رهبري كنند، گرايشي فاشيستي را به نمايش نمي‌گذارد؟ به نظر من دشمن مردم ترجمان اعتقاد ايبسن است مبني بر اينكه چيزي به نام حقيقت وجود دارد و اين حقيقت شامل چيزي چون تقدس است؛ صرف‌نظر از اينكه كشف آن در هر لحظه چه تاواني مي‌طلبد و وظيفه آن گروه روشنفكر خاص، محافظت و توجيه آن تقدس است بدون اينكه با كسي بر سر آن سازش و معامله كنند!

منبع و ماخذ:

دشمن مردم و ایبسن آشوبگرای ـ ترجمه: دكتر امیرحسین آریانپور ـ نشر اندیشه

ماهنامه تخصصي تئاتر ،شماره چهل و چهل ويك

و منابع اينترنتي

نوشته ی : محبوبه سجادی