تحلیل بیضایی از نمایش نامه های اکبر رادی
2 آذر 1388 ساعت 9:58
بهرام بيضايي که مهمان ويژه جلسه نمايشنامه خواني «از پشت شيشه ها» نوشته زنده ياد اکبر رادي و کار محمد يعقوبي بود، گفت؛ اگر روزي بخواهم نمايشنامه «از پشت شيشه ها» را اجرا کنم، نسخه اوليه آن را اجرا مي کنم.
بيضايي که عصر 30 آبان ماه در فرهنگسراي ارسباران (هنر) سخن مي گفت با بيان اين مطلب ادامه داد؛ «آرزو داشتم اين نمايشنامه در حضور رادي خوانده مي شد، چراکه هيچ کس به جز خود او داور خوبي براي اجراي اين اثر و گفته هاي من نيست. تنها رادي است که مي داند اين اجرا چقدر به متن او نزديک بوده است.»
او ادامه داد؛ «کاش اين گفت وگو در حضور رادي انجام مي شد. جايش همواره نزد ما و در تئاتر ما خالي است و اميدوارم نمايشنامه هايش هميشه روي صحنه تئاتر ما اجرا شود.» بيضايي سپس به نسخه هاي متفاوت نمايشنامه «از پشت شيشه ها» اشاره کرد؛ «سه نمايشنامه «از پشت شيشه ها»، «ارثيه ايراني» و «پلکان» آثار محبوب من از ميان آثار اکبر رادي هستند، چراکه رادي در نگارش اين نمايشنامه ها از محدوده يي که براي خود ترسيم کرده، بيرون آمده و اين نکته يکي از ارزش هاي نمايشنامه «از پشت شيشه ها» است، زيرا رادي با نگارش اين اثر پا به جنبه تجربي گذاشته و از تعريف خود بيرون آمده است.»
بيضايي با اشاره به علاقه مندي نمايشنامه نويسان ايراني در دوره 40 به نمايشنامه «گذر روزگار آزگار به شب»(سير طولاني روز در شب) نوشته «يوجين اونيل» اضافه کرد؛ «اين نمايشنامه مورد علاقه بسياري از نمايشنامه نويسان آن زمان بود، به طوري که من نمايشنامه «پهلوان اکبر» خود را تحت تاثير آن متن نوشتم و اکبر رادي هم در جايي احترامش را نسبت به «اونيل» ادا کرده است.» کارگردان «شب هزار و يکم» در ادامه با يادآوري تفکرات روشنفکري دهه 40 در ايران يادآور شد؛ «نمايشنامه «از پشت شيشه ها» تحت تاثير اگزيستانسياليسم نيست، بلکه تحت تاثير تئاتر متعهد و مسوول شکل گرفته که البته اين نگرش هم با تفکرات «سارتر» در ارتباط است اما بزرگ ترين لطمه از همين نگرش به متن وارد شده است.»
بيضايي ادامه داد؛ «اينچنين است که نسخه اوليه نمايشنامه را که سال 46 نوشته شده بسيار دوست دارم چراکه اين متن از درون اکبر رادي تراوش کرده، اما مشکل من با تجديدنظري است که سال بعد رادي بر اين متن داشته است.»
نويسنده نمايشنامه «مرگ يزد گرد» مطرح کرد؛ «سال 45 که اين نمايشنامه نوشته شد من و رادي قراري براي اجراي آن گذاشتيم، البته آن زمان من هنوز کارگردان نبودم بلکه يکي از متن هاي عروسکي ام را تمرين مي کردم، بنابراين کارگردان تازه کاري بودم و صحبت از اجراي اين متن توسط من از سوي هر دو ما بسيار جسورانه بود اما با تغيير متن و اتفاقاتي که در زندگي هر دو ما افتاد اين نمايشنامه اجرا نشد.
«بيضايي متذکر شد؛»زماني که رادي براي نخستين بار اين نمايشنامه را نوشت به شدت مورد حمله روشنفکري آن زمان و به ويژه زنده ياد آل احمد قرار گرفت. در فضاي تئاتر متعهد يک چيز مفقود بود؛ موجود يا شخص وسط و متاسفانه اين تفکر هنري با جمله مشهور «يا با مايي يا ضد مايي» در ارتباط بود.
معيار خوبي نمايشنامه، تعهد و مسووليت آن بود نه زبان، کارکرد و ديگر عناصرش و متاسفانه اکبر رادي تحت تاثير همين تفکرات بود که بار ديگر نمايشنامه را بازنويسي کرد و لطمه هايي را بر آن وارد ساخت.» او با اشاره به شخصيت نويسنده در نمايشنامه «از پشت شيشه ها» اذعان داشت؛ در نسخه بازنويسي شده، مشکل نويسنده به دليل نقص جسمي اوست درحالي که در متن اوليه مشکلات او به دليل نابساماني ها و سرخوردگي هاي اجتماعي است. اما اکبر رادي در نسخه بازنويسي شده با اضافه کردن يک چوب زير بغل به نويسنده جايگاه او را عوض مي کند. علاوه بر اين زوج درخشان ها در نسخه اوليه بسيار دوست داشتني تر هستند اما در نسخه دوم آنها تنها مي آيند که خود را به رخ بکشند و مسخره جلوه کنند.» به اعتقاد بيضايي مشکل بزرگ «از پشت شيشه ها» شخصيت پردازي نويسنده است که يکي از ضعيف ترين شخصيت هاي رادي است.
بيضايي گفت؛ «عنوان مي شود که شخصيت «بامداد» شبيه خود رادي است که در يک معنا چنين است اما در معناي ديگر ضد اوست چون «بامداد» برخلاف رادي و خانواده اش که خلاق و زاينده اند، نازا است. خيلي طول مي کشد تا ما در آخرين کلمات بفهميم او چيزي خلق کرده است.» از سوي ديگر «بامداد» برخلاف رادي فاقد تخيل، خاطره، طنز، تحليل، ايجاد ارتباط، مهر، خروش و هر آن چيزي است که امتياز رادي است. بنابراين نوعي تناقض ناسودمند اتفاق مي افتد. شخصيت «بامداد» روزنامه نمي خواند، راديو گوش نمي دهد، دوستي ندارد، تلويزيون نگاه نمي کند و اين پرسش براي ما به وجود مي آيد که اين شخصيت چگونه از بيرون باخبر است.
ضمن اينکه دادن چوب زير بغل به نويسنده ايراد ديگري به متن اضافه مي کند و شخصيت بامداد را شبيه فيلم «شب طولاني 43» مي کند، درحالي که نمايشنامه نيازي به چوب زير بغل ندارد، سر پاي خود است و باقي مي ماند. بيضايي افزود؛ «اگر رادي خود را در آيينه مي ديد و اين شخصيت را خلق مي کرد، «بامداد» تبديل به آدمي صاحب طنز مي شد و درباره بيرون سخن مي گفت و نيازي به چوب زير بغل نداشت بلکه به نويسنده يي آگاه تبديل مي شد.»
به گزارش ايسنا، بيضايي درباره ديگر تفاوت هاي کاراکتر «بامداد» با اکبر رادي توضيح داد؛ «رادي بسيار تيز، باهوش، برنده، گاه يک جانبه نگر و گاه منصف و... بود.
شخصيتي که بامداد نبود و بايد بيشتر روي اين کاراکتر کار مي کرد، اما رادي به چيزي توجه کرد که آن زمان به عنوان رسالت نويسنده بر دوش همه ما گذاشته مي شد که البته من از زير بار آن بيرون رفتم. با اين حال «از پشت شيشه ها» نمايشنامه يي است که رادي بايد مي آزمود تا از چارچوب تئاتر صحنه يي و جعبه يي بگذرد.»
او که از مدت ها قبل آرزو داشته اين نمايشنامه را اجرا کند، گفت؛ «اميدوارم روزي اين متن را به صحنه بياورم. اما امروز وضعيت بدتر است چون رادي نيست تا با او گفت وگو کنم. آرزو مي کردم يک بار ديگر اين نمايشنامه را آن گونه که لازم داشت بازنويسي مي کرد، اما اگر الان بخواهم آن را اجرا کنم به خودم اجازه نمي دهم چيزي را عوض کنم»

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر